چند رجب ..؟
خدا سایه ات را از سرم کم نکند
نه اینکه نباشی که گله کنم که نیستی ! هستی اگر نبودی که نفسم بند بود ! اما
گاهی آنقدر مشغول خودم می شوم که رنگ خورشیدی نگاهت را گرم نمی بینم ...
بببخشید ...
گذشته ها که نزدیکتر بود ، از نزدیکتر می دیدمت ، با اینکه سفر کرده بودی اما ،
ساکن دلم بودی ..
آخ باز از دل گفتم ، کمی از دل می ترسم ، هر وقت از دل حرف می زنم درد دل جای
دل را می گیرد..
چند رجب باید بگذرد تا برگردم به چند رجب پیش که های های دعا می کردی که
بتوانم دعا کنم ..
راستی از دعا کردنت خبری نشد ..
قول دادی ... نه ! یعنی من از تو قول گرفتم که برایم دعا کنی ... که بتوانم دعا کنم ..
شعبان .. رمضان.. که بماند
روزه توفیق می خواهت؟ به شوق تو روزه می گرفتم که توفیقم بودی ..
خودت را وقف کدام رقم از ۳۱۳ کردی که به آلاف و الوف ، انبار شده در خزانه ی عشقت نگاهی هم ...
کتبا می نویسم که نگی ، نگفتی ... همه شاهدند .. که .. من از اسب افتاده ام ،
وقتش نشده ؟
چه شود به چهره زرد من، نظري براي خدا کني
که اگر کني همه درد من، بيکي نظاره دوا کني
تو شهي وکشور جان تورا ،تو مهي و ملک جهان تورا
زره کرم چه زيان تو را که نظر بحال گدا کني
زتو گر تفقد و گر ستم ،بود اين عنايت و آن کرم
همه از تو خوش بود اي صنم چه جفا کني چه وفا کني
تو کمان کشيده ودر کمين ،زني ار به تيرم ومن غمين
همه غمم بود از همين ،که خدا نکرده خطا کني
همه جا کشي مي لاله گون ، زاياغ مدعيان دون
شکني پياله ما که خون ،بدل شکسته ما کني
تو که هاتف از درش اين زمان ،روي از ملامت بيکران
قدمي نرفته زکوي آن ،زچه رو بسوي قفا کني