یادم نمی آید ! پارسال بود یا دو سال پیش یا نه مثل اینکه ده سالی گذشته

از ماه رجب سال گذشته تا حالا..! بگذریم ... سالش مهم نیست ، رجبش

یادم هست ، که به اندازه قدر اگر نباشد ، اما برای خود قدری اندازه

ی سالهای یک عمر دارد ... خلاصه اینکه در آن رجب می گفتم ... !!! .. یادم

نمی آ ید چه می گفتم ! لا اله الا الله بود یا سبحان الله !! درست در خاطرم

نیست ... به هر حال مهم نیست که چه می گفتم ... جمله اش یادم نیست

، اما کلمه اش در خاطرم هست الله بود .. کلمه اش که قدر کتابها به اوست

نه اینکه قدری دارد ، بلکه قدر هر کتابی به اوست ... آری ! یادم نمی آید

کجا بودم در سجده بودم یا در رکوع ؟ در مسجد بودم یا نبودم ؟ اما در حال

بودم ، جایش را درست به خاطر ندارم اما در حال بودم ، حال اگرچه در

جایی محصور نیست ، اما خاطرش به هر جایی نقش ماندگاری می زند ...به

هر حال یادم نمی آید که چه شد ؟ شهودی دست داد یا نداد ! هر چه بود

دیدنی بود ، از باغ یقین ! خاطرم نیست که، که را دیدم !! مَلک بود یا پری ؟

مهم نیست هر چه بود چهره اش آشنا بود ، چقدر آشنا نمی دانم ، مهم ن

یست شاید هم آنجا تازه باهم آشنا شدیم ..من و او ...یادم نیست که من

هم بودم یا نبودم ! اما مطمئنم او بود .. این که او که بود را قبلا گفتم که در

خاطرم نیست ، یعنی مهم هم نیست ...

هر چه بود و هرکه بود هر چه شد ... الان در سر نهر رجب نشسته ام ،

منتظرم که ذائقه ام تشنه شود تا بنوشد از این آب ، آب دادی ،

تشنگی را نیز خودت عطا کن !

ای صاحب نهر رجب مرا به تشنگی از سوی تو محتاج است قبل از آنکه از

پیاله ی کوثرت سیراب کنی

یا علی