تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست

 

رشک حوادث در تقریرات زمان ، حسرتی ماندگار  ...  آه

از گریه های علی در آغوش زبیر..!

ساعتی دیگر تو همان گلی که به دژم علی  می پژمردی

، اکنون که تمام خار شدی ، فقط و فقط به خاطر ثانیه

های تلذذ دنیا ، از آفتابی ترین سینه ، خودت را بیرون

کشیدی  !

آه ..! بمیرم برای سینه بی کینه ات علی جان ! با کدام

مقیاس محبتت را کیل کنیم ؟!!

چشمانش ، این کوهسار محبت  ، چه نگران خیره ، به

خدا خیره ، در چشمان زبیر حلقه زده ، و در هر حلقه

رودخانه ای است به عمق آخرین خاطراتش با زبیر...

علی تا به حال کسی برای گریه ات بر زبیر گریسته

بود ... تو شاهد باش امروز در قلمم اشک حلقه زده !

محبت ..! آیینی که برازنده ی نام توست ، دیگران چه

نصیبی دارند ؟  

نگران چه بودی ؟ علی تو هنوز عاشق زبیر بودی نه ؟ اما

کارهای ضد خداییش تو را می رنجاند ، نه؟ اگر عاشقش

نبودی چرا در آغاز جمل در بغلش کشیدی ؟ چرا  در آخر

جمل بر جنازه اش نشستی؟

علی جان ، تشنتم .. ! گفته اند به کوثر که رسیدیم از

دست تو سیراب می شویم ولی من تشنه توام نه حوض

کوثرت ..!

چرا نمی آیی در رجعتی که وعده کرده ای ، در رجعتی

که مردگان به دیدنت زنده می شوند ..

علی جان ، کاش می شد به بهانه ای جملی به پا کنم

تا شاید مرا هم مثل زبیر به آغوش بپذیری ..!

 

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه سی ام خرداد 1388

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati




<#persianstat#>