.jpg)
مسعده بن صدقه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است :
امیر المومنین علیه السلام پنج وَسَق خرما به مردی فرستاد و
آن مرد از کسانی بود که جود و بخشش داشت و هرگز نه از
امیر المومنین و نه از کس دیگری چیزی نمی خواست . مردی به
آن حضرت گفت :
سوگند به خدا ! فلانی از تو درخواستی نکرده بود وانگهی یک
وَسَق خرما از پنج وَسَق او را کفایت می کرد . حضرت فرمود :
خدا مثل تو را در جامعه ی مومنین زیاد نکند. من می دهم و تو
بُخل می ورزی ؟!
سوگند به خدا ! اگر من به او ندهم آنچه را که از من امید دارد
مگر بعد از آنکه از من سوال کند در این صورت نداده ام به او جز
قیمت چیزی را که از او گرفته ام ، زیرا در این صورت من او را در
معرض دادن آبرو درآورده ام ، آن رویی که هنگام عبادت به خاک
می مالد برای پروردگار من و پروردگار خویش !!
ملهم شدم که ثواب نوشتن این حدیث را به تمام محدثین بزرگوار بالاخص : مرحوم کلینی و علامه مجلسی (ره) ، و همچنین دوست حدیث دوستمان مرحوم محمود منزوی تقدیم کنم ( خدا میداند چه وجدی دارم از این روایت )

