تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست

همانجا نشست ، تا سایه اش درختی شود ، برای هر که تا تپه

عاشقی ، نَفَسَش گرفته بود ...

اما خودش که نَفسش ، نَفَسَش را گرفته بود زیر لب می گفت :

رب انی مغلوب فانتصر ( طوری که کسی نفهمد و برنجد )

جا جای پای نوشته های قدم های حیرانی دوندگان ، حکایت

قعود را برایش خالکوبی نمودند ..

که می دانست خیر کثیر چیست؟

همان که ریالی هم برایش نبود گرچه به هر زبانی رایگان ، نقاش

ِ نقش ِ طلب بود...

قل لا اسالکم علی اجرا الا الموده فی القربی

از کجا می توان خرید؟

ان الذین آمنوا و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا

قلم به اینجا که رسید ؛ جوهرش تازه سر رسید ..

-  و این حکایت هر کس که به تپه می رسید و مشرف اشراقی

از نور بود ، بود.

-        آقا ! ببخشید ! سایه آفتاب کجاست؟

-  مرد: از کنار ساحل نرو، که پایت خیس می شود ، کمی به

راست ،در جاده ای که زمینش از ماسه های لغزش پر است

حرکت مکن ! در مسیر با احدی سخن مکن ، حتی پروانه های

رنگ به رنگ و حتی سبز درختان بهاری بی ثمر ، توشه ای از

جنس حول اللهی پر کن از قوه او

-        آقا ! ممنون ، شما اینجایید؟

-        مرد : من منتظرم

 

( ادامه دارد)

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه ششم بهمن 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati