تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست

لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت

 

مرد قصه ، رفت  و رفت تا خود ِ تپّه ی غرور که مُشرف بود به

دّره ی بی خبری .

 

خودش نمی خواست اما همه رفته بودند از صد نفر.

 

او هم اندیشناک از نشدن ، جای پیمودن ِ نفس ، جاّده را پیمود...

 

چند باری پیرمرد روشن بین ِ تعّقل تحذیرش کرد ، امّا او عاشق

بود ..!

 

به او گفته بود اگر قصد لیلی خودت را داری باید از مسیر دل

 

نقیبی زنی در جدار ِ حسد تا سلطان عُجب از خیر گوهر ِ علمت

 

بگذرد و بگذارد رأس المالی برای کاروان هدف اندیش بی هدف

فراهم کنی..

 

اکنون در آن بالا هم خسته بود ، هم تشنه ، زیر تک درخت ِ

 

گاهی توّکل کمی نشست و به قصه ی موسی رسیده بود:

 

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

 

(ادامه دارد)

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه بیست و سوم دی 1387

لينك مطلب

 

برای کسی که در طول حیات طبیعی خود ، اندیشه ای

جز تلذذ از نوع حیوانی و هدفی جز  غرائز و

خواسته های نفس تجلی نکرده است ،

حسین علیه السلام معنی تامی ندارد ،

 

شاید به تبع طبع  بیدار هستی ، که در هنگام مواجهه 

با واقعه ی سال 61 در وادی کربلا ، او نتواند مخالفتی

کند و مانند خیل عظیم  عزاداران ، شرکت در مجالس کند

، اما در درون او قیام حسین علیه السلام نمی تواند

منشا اثر باشد .

 

او نمی تواند خودش را با لحظات حبیب ابن مظاهر پیوند

بزند و از جان فریاد  برآرد : یا لیتنی کنا معک ، چون او

عهدش را با غرایز خودش بسته و دربستر داماد دیگری

عروس گشته ..!!

 

ما دقیقا نمی داینم در آن حرکات متصل به بی نهایت

سید الشهدا علیه السلام چه اتفاقی افتاده ، و شاید به

قول  علامه ی شهید مرتضی مطهری ( ره) این واقعه از

سنخ : انی اعلم ما لا تعلمون است

 

اما چیزی که برای همه ی ما بی خبران از کاروان سیال

ممکنات ، واضح و بدیهی است ، آن است که حجیت

واقعه ی کربلا از سنخ برهان صدیقین است ، و ادله ی

استدلالی شارحان آن صحنه ی هنرمندانه ی وارث

ابراهیم خلیل ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) نسبت

به وضوح خود واقعه الکن است

 

و در یک کلام میتوان گفت :

 

حسین و حرکت حسین از سنخ وجود است و حرکت

دیگران عدمی است :

 

 

 

ما عندکم ینفد

 

و 

 

ما عند الله باق

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه هشتم دی 1387

لينك مطلب

 

سقراط :

چون ان طبایع مستعد و شریف که خویشاوندان فلسفه اند ، از فلسفه روی بر می تابند و راهی خلاف فطرت خود پیش می گیرند ، فلسفه تنها و بی یاور می ماند . آنگاه گروهی  نامحرم که بویی از عشق نبرده اند به او نزدیک  میشوند و چنانکه گویی یتیمی است بی سرپرست به منجلاب بدنامیش می کشانند و سبب می شوند که مخالفان فلسفه همان ایرادی را که اندکی پیش اشاره کردی به فیلسوفان بگیرند و بگویند پاره ای از آنان عاطل  و بی فایده اند و بیشترشان فاسد و تبهکار.

 

آریمانتوس :

آری چنین  می گویند

 

سقراط:

حق دارند چنین بگویند و این بی علت نیست ، چون فرومایگان نوخاسته که در حرفه های حقیر خود مهارتی بیش از دیگران دارند میدان فلسفه را خالی می یابند و می بینند که اگر بر جای فیلسوفان تکیه زنند حرمت و عنوان خواهند یافت ، مانند تبهکارانی که از زندان بگریزند و به پرستشگاه پناه آورند . حرفه خود را رها میکنند و به حریم فلسفه روی می آورند . زیرا فلسفه در آن حال محنت بار نیز شهرت و اعتباری را که در برابر همه حرفه های دیگر دارد از دست نمی دهد

 

آریمانتوس :

درست است

 

 

سقراط :

 اینان را می توان به آهنگری کَل و کوتاه قد تشبیه کرد که پولی فراهم آورده و همینکه از قید بردگی آزاد شده به گرمابه رفته ، شست و شوی کرده ، جامه ای نو پوشیده و خود را چون دامادی آراسته و در صدد برآمده است دختر خواجه ی خود را که دچار تنگدستی شده وبی کس و تنها مانده است به زنی بگیرد.

 

آریمانتوس :

 

تشبیهی مناسب آوردی

 

سقراط:

ثمره ی این ازدواج جز کودیکی زشت و فرومایه می تواند باشد؟!

 

اریمانتوس:

 نه !

سقراط:

کسانی هم که از شایستگی لازم برای تربیت بی بهره اند اگر با اصرار تمام با فلسفه بیامیزند و از وصال آن بهره جویند چگونه کودکانی بدنیا خواهند آورد ؟ جز آنچه فقط در خور نام سفسطه است و بویی از اصالت و خرد نبرده است

 

آریمانتوس :  کاملا درست است

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه یکم دی 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati