تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست

دیروز، مخفی نگاه تو ،بخنداند مرا

 

امروز، مضرابِ جدایی ِ تو ،گریاند مرا

 

ای دشمن ِ جان ! از چه رو ساخته ای

 

با طرح نگاهه ،دشنه ی دین مرا ؟!

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387

لينك مطلب

سیلان این توحید، آتش به سبقه دینداری میزند.

 

اینجا به فتوای عشق ، فقه اکبر است که حد و تعزیرت

میکند.

 

در گوشه و کران دلت اندک عُجبی نشیند ، صید قهری !

 

خدایا! محجوب از تو ، محجوب عالم امکان است.

 

و معروف به تو مشهود عقل مجمل.

 

گر این همان عذاب موعود است ، پس چه سرد است در

برابر آتش طلبت.

 

متروک تاریکی ، مسجون سجن بی خبری است ،

 

خدایا !گناهکاران هر یک به حرفی در پیش تو مشغولند

تا مٌبری شوند از شرک تو

 

خدایا! سوخته ی توحیدت به کدام زبان از تو طلب کند؟

 

یا من یعلم الضمیر الصامتین

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه هجدهم آذر 1387

لينك مطلب

ما دقیقا آنچه را که انسانهای متعالی (عُرفا ، فلاسفه ، اولیا الله

، مجاهدین و ...) از احساسهای درونی در هنگام هیانجنها و

قلیانات روحی خود در ارتباط با خالق هستی و حتی خود

هستی ادراک می کنند ، نمی توانیم لمس کنیم .زیرا که آن

احساسهای متعالی بعد از عدم تعلق به خاک و پیوستگی با

ملکوت حاصل میشود و برای کسی که در کمال خود چیزی جز

سمع و و بصر را نمیشناسد ، این قضیه تعریف شده نیست .

ما دقیقا نمی توانیم شخصیت منصور حلاج را تحلیل کنیم و او را

در آن لحظات خاص خود، که مخصوص خودش بود با لحظات

انسانهای متعارف پیرامون خودمان قیاس کنیم .

ما که عمری را در اندیشه تلذذ و بهره برداری از لذتهای

محسوس سپری کردیم و خاستگاه تمام حرکات ما احساس لذت

بوده ، اصلا نمیتوانیم ذوب شدن در تکلیف را بشناسیم.

ما نمیدانیم چه چیزی بوده که منصور را مقید می کرده که در هر

شب ۱۰۰۰رکعت نماز به جا بیاورد و در آغاز ماه رمضان سحور

کند و در آخر آن ماه افطار !!

ما نمیدانیم آنهمه تضرع و زاری و دعا و توبه ی این مرد ، که به

 

تواتر از او گزارش شده است ، ریشه در کدام احساس او دارد؟

آیا می توان نماز او را با نماز خود قیاس کرد و بگوییم گاهی هم

میشود که ما احساس نشاطی از عبادت خود میکنیم؟

احساس نشاط ما  همراه با نامنی ترس از آینده است ، اما او از

سر ترس و یا طمع عبادت نمیکند و ما نمیتوانیم به خود اجازه

بدهیم او را در لحظه ای کوچک با خودمان قیاس کنیم

چه حسی است؟ چه وجدی است ؟ اصلا آیا میتوان آن را شادی

و سرور نامیید ؟

آیا مزه ی عشق است ؟ همان عشقی که مکرر در انواع بنی

ادم بر اثر دیدن چشم و ابروی زیبا پدید می آید ؟

چه کسی این مزه ها را چشیده؟  که بعد از آن بتوان از فصل

ممیز انسان و حیوان سخن بگوید؟

آقای ارسطو : مگر میتوان انسان کامل نبود و در باره انسانیت

نظر داد؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه پنجم آذر 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati