تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست
به فکر تکلیف در برابر خدا بودن ، حیات را و طعم حیات را به ارمغان می آورد ، البته

اینرا باید از بزرگترها آموخت . البته که والدن نسبت به فرزندان خود مکلف به آموزش

 تکلیف هستند ، اما در نگاه کلانتر میبینیم که والدین بشریت یعنی انبیا عظام و

ائمه ی اطهار سلام الله علیهم اجمعین این مهم را تنبیین فرموده اند . اصلا والد آ

نگاه حق و ولایت بر فرزند دارد که فرزند را آگاه به تکلیفش کند ، در غیر اینصورت

فرزند وظیفه ی اعراض دارد و در عین عاعراض قول کریمانه ... و قال سلام علیکم .

کسی که نادان را علم بیاموزد چنان است که بر یتیمی پدری کرده و آن را پرورانیده ،
این قول شریف پیامبر ( صل الله علیه و آله و سلم ) را اگر نخواهیم به صورت حقیقت آ
ن و ملکوت آن نیز نگاه کنیم ، از این منظر قابل توجیه است که ایشان می فرماید :

یا علی انا و انت ابواه هذه الامه . پدر با تبیین مسیر رشد ، به مولود ، حیات

میبخشد و گرنه خاک و انسان یکی است . پس پدر واقعی آن است که حیات

واقعی می بخشد و حیات واقعی احیای توحید درونی است ، که مسیر رشد لحظه

 به لحظه و اخذ حیات جدید است . اینکه قرآن کریم ، ابراهیم علیه السلام را پدر

مومنین میداند و می فرماید : مله ابیکم ابراهیم ، در حالی که برخی از مومنین

هستند که از ذریه ی او نیستند ، منظور ابویت و بنویت در طرق معنا و مسیر رشد

است .

در مقابل به نوح علیه السلام می فرماید که : فرزند تو از اهل تو نیست : انه لیس من اهلک ...

خوب کسی که می خواهد پدر معنوی یک امت شود ، مسلما باید قدر یک امت

بزرگ و یا بزرگتر باشد

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه بیستم اسفند 1386

لينك مطلب

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی او اجابت کرد

 

پرنده ترین ! کی شعر ترانگیزد ، خاطر که حزین هجرت چون تویست ؟!!

تنها در خلوت پُر منفعت خودت ، آشیانه ساختی با أبکی أبکی های مناجات ابوحمزه ی حضرت سجاد . گمان می بری فراموش میکنم آن صوت دلربایت را و آن هزار تبسمت که با شنیدن حدیث مناقب ، قفس لبانت را میشکست و چقدر تو عاشق بودی نوای یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک را بشنوی و میگفتی شود آیا خطاب آیه شوم؟ ! 

و من غافل از اینکه تو با همه ی وجودت تنها خواسته ات دیدن روی خورشید مغرب بود .

یادم نمیرود که در مسیر دانشگاه روزهای اخیر خاطراتمان چگونه با اشتیاق از شهید همت و بابایی و باکری و پر پرواز تمام راه را شور حماسه میگرفتی و من آنروز متعجب بودم که محمود همیشه گوش بود و آنروزها مدهوش .

یادم برود ؟ ! آنروز که گفتی عازم حضرت شمس الشموسم . گفتم با که ؟ گفتی با خدا و تنها با خدا !!

و رفتی و حتی ساعتی بیرون از حرم نیامدی و آمدی و تمام خاطرات از آنجا آیات قرآنی بود که ملهم شده بود قلب مملو از ذکر تو !!

یادم نمیرود از قرائت سوره مریم تو ، از تفسیر سوره زمر تو ، از تفقه تو در ادعیه مفاتیح ، از حدیث های قدسی تو ،

وقتی بودی خیالم آرام بود که گفته های قرانی را کسی هست که ادراکش ما فوق ادراک معمول است و چشمش بسته نیست و باورش حتمی است.

تنهاترین تو منتظر بودی ؟ نه ؟ درست میگویم؟ چرا نگفتی؟

اگر دلم گرفت با که حدیث بگویم که آرام تبسم بزند و چشمانش بدرخشد و روحش پرواز کند و باز مناجات کند که ابکی لخروج قبری ؟!!

گفتی دلت برای نامه هایم تنگ شده . اجابت کردم. اگر بگویم دلم برای خنده هایت تنگ شده چگونه اجابت میکنی؟ !!

سلام و درود خدا و ملائک مقربش و دوستان تو که همه در انتظار صبح اند بر روح عاشق پیوسته به بوستان رضوی تو باد .

اما هنوز قلب من از مساله ای می سوزد ...

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه پنجم اسفند 1386

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati