تعجب کردم !
گفتم این حتما یا گیر اخرتی داره ،میخواهد سریع حلش کنه ، که انقدر
جدی داره حرکت میکنه ! یا اینکه می خواهد به قران یا امام زمانش نصرت
برسونه
رفتم نزدیکتر زیر ذره بین زندگی نگاش کنم بببینم چشه !
هه هه هه !!
خندم میگیره بخواهم بگم !!
دنبال دنیا بود !! به جون خودم !!
میخواست وامش جور بشه !! باور نمیکنید ؟! تا شب خندیدم !! عین این بچه
ها هست عروسکشون رو میگیری ، قیافشون جدی میشه ها
گفتم چند سالته !
گفت 26 ، 25 ،
گفتم : تو فکر خدا هم هستی؟
گفت : برو بابا
اخه این هی میدوید ، هی فکر میکرد خودش کارای خودش رو درست
میکنه . وقتی کارش درست میشد . میگفت من اهل فن و مهارت و علم و
استعدادم، وقتی کارش خراب میشد ، میگفت چرا خدا همه ی کارهای من
و خراب میکنه ؟!!!
خدا یعنی کار خراب کن زندگی!!!!!!! نمازهم میخوند !!
خلاصه انقدر اون روزخندیدم ....
و

