تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست

دی ، در بستان علمای شهر ، که به حمد الله وفور گل در این گلستان به حد وافی است و رافع تشنگی است ، شهد شکر شکن مرقومات حضرات نگارنده - عطایشان به یوم کشف لوح و قلم باد - و حقیر در این کوثر حکمت مغروق بودمی و در چنگال عقاب بلند پرواز ادراکات فلسفی آنان امیر اسیر بودم ، و همی با خود زمزمه داشتم :

یارب این منزل حکمت ، صله ی اهل وفاست

گروفا نیست مرا ، عشق به حکمت زکجاست ؟!

توًرق نمودم آثار  سینایی را که به فیض قدسیه حل معمایی  شد ..

و صد البته گر مراد بدوی که از منزل عزم حصول آن داشتم به حکم فسخ عزائم و حل عقود ، به انبان نیامد ، اما چشم به کتابی افتاد با نام : العروه فی الخلوه و الجلوه به نگارش صوفی قرن ۷ ، علاء الدوله سمنانی و دیدم به مباحث فلسفی و کلامی پرداخته بود . و مش وی مش صوفیان بود و خود را اهل صراط مستقیم می دانست !

و در مقدمه ی کتاب دیدم که ایشان معتقدند حضرت حجت ابن الحسن العسکری نستجیر بالله وفات نمودند !!!

بارقه ای به ذهن نشست که تحقیق جامعی شود در اندیشه های اهل فلسفه ی غیر شیعی و انحرافات فکری ایشان که ناشی از عدم پذیرش امامت معصوم است و انحرافات آنها از عقل سلیم تجمیع شود . و ما توفیق الا بالله

و دیدم با تمام رغبتی که در ابتدا به مطالعه ی این کتاب داشتم با اطلاع بر عقیده ی مؤلف یکباره به نفرت مبدل شد

امید که در مسیر محبت اهل بیت که امر واجب پروردگار است ثوابی و قربی با این انزجار از منکرین حق آن ذوات مقدس در مکتوب اعمال ثبت شود

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386

لينك مطلب

چهل نماز عاشقي سرودم و نيامدي
چهل نگاه منتظر شنيدم و نيامدي
چهل بهار گشتم وچهل ستاره ديده ام
چهل شبانه سوختم..نيامدي..نيامدي
به جز شكوفه دعا بر اين درخت خشك چيست؟
كه گل كند همه سحر…چرا چرا نيامدي؟
تو را همه به راه چشم به اضطراب مي كشيم
من و زمين..شب و زمان ولي تو آه..نيامدي
چه طا قت است خدا مرا كه خلق را ببينم و
تو از حجاب ابرها هنوز هم نيامدي
كجا تو را ببينمت؟به كوه طور؟ به ذي طوبي؟
به جمعه اي كه دم به دم بگويدم نيامدي؟
ز چشم خيس جمعه ها به انتظار مي رسيم
تو را به جان آسمان بگو چرا نيامدي

دلم گرفته باز هم..آقاي سبز لحظه ها
آدينه ديگر زرد شد..اين بار هم نيامدي


نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه بیستم تیر 1386

لينك مطلب

اصالت با چیست؟

این سؤال غلط است .

اصالت با کیست؟

این سؤال معرفت می خواهد .. آنهم معرفتی که از صنع اللهی است . مگر هر کسی را می توان با معرفت نامید .

معرفت همان است که خدا می سازد نه دانشگاه ... نه حوزه ....

بعد از اینکه معرفت حاصل شد ، آدم میبیند که آنچه قبلا داشته معرفت نبوده . بین معرفت و عارف وحدت حاصل میشود و معرفت میشود جزو عارف که با تمام وجودش اجین شده . بنابراین اگر مفقود شود احساس درد میکند . چنانچه اگر کمبودی در عضوی پیدا شود انسان دردمند میگردد.

راه کسبش دعاست .. خدا میداند این دعا مغز بندگی است . پس اصل سرمایه گزاری ما باید بر دعا باشد نه اینکه دعا در فرع باشد .

حرف در این مقوله بسیار است ... باشد برای بعد

یک حدیث بگم ختم  کنم :

در روز ۲۵ ذیقعده شخصی امد خدمت امام رضا علیه السلام ، دید حضرت اسبشان را تیمار میکنند ، عرض کرد بدین من اینکار را انجام دهم . اصرار کرد حضرت پذیرفتند . بعد که کارش تمام شد حضرت فرمودند یه دعا بخواه تا در حقت بکنیم  . صحنه رو داشته باشید ، خیلی رؤیایی است .

عرض کرد : هر دعایی؟ ! حضرت فرمودند : بله ! عرض کرد : دستاتون رو بلند کنید. حضرت اینکار رو کردند . بعد گفت : حالا دعا کنید خداوند معرفت شما رو به من عطا کند. حضرت هم دعا فرمودند.

عجب کاری کرده این مرد. عجب معرفتی به اهمیت معرفت و راه کسب معرفت داشته و همچنین موضوع معرفت !!

دعا کردن هم معرفت میخواهد . نه بهتر بگم دعا بدون معرفت دعا نمیشود .

والسلام

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386

لينك مطلب

مادرم سلام !

چشمت را چشمه ی غصه ی دوری من مکن !

آهت را بدرقه ی فاصله های مرقوم زندگی مَکِش !

مِرآتِ خاطرات را لنگِ آینده ی پسرت مبند !

سالیانی است که "منم" را بریده بریده  می کَنم

و در آینه موهایم را شانه نمی کنم

و حسرت أکل و شرب را به صیام نهار و قیام لیل مُلقی کردم.

پسرت ، که کَشتی اضطرار تو شده ، فتنه ی اللهی است...

تا طهارت ذاتی و اکتسابی تو را ، پخته و سوخته، به بقای ما عندالله باق لحیم کند.

عزیزم !

سوار مرکب حِلمت بتاز و به عقبه ی خود منگر !

که این امیر تحت ِ هوایش اسیر است

و آواره ی اِشراق ِ انوار ِ هدایت ِ قطب اعظم ، خونین شهر نشین شدم.

 مهربانم !

اگر جنون عاشقی ، تنها کِشنده ی عاشق بیچاره است

برای من تنها دلیل هجرت از تو ست هاجر من

                                                             و فدیناه بذبح ٍ عظیم

کمی بیاسا در نبود من ، سکوت .... ، آرام باش ، ای آرام بخش ،

سر به دامن تو نهادن ، تذکره ی بهشت است و تلقین لا اله الا الله

                                                                         بنده ی تو ....

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه یازدهم تیر 1386

لينك مطلب

فکر است که انسان را می سازد

تفکر ساعه افضل من عباده سبعین سنه

مهم این نیست که تو چه کاره ایی؟! مهم این است که نگاهت به خود است یا خدا

به خودت نگاه نکن چون همه اش خرابی و ناامیدی است .

از منظر علی ابن ابی طالب که منظر توحید است باید به خدا نگاه کرد

منظر علی منظر ظن سوء به خدانیست که حاصلش علیهم دائره سوء باشد . منظر رجاء مطلق است

خوف در نگاه به خود است و رجا در نگاه به وحدانیت علوی

با این تفکر باید ساخته شد و ساخت ... عمل قلیل با این پشتوانه خیر کثیر می شود

چرا معصوم علیه السلام  فرموده منظور از فاما من ثقلت موازینه ... محبت علی است ؟

چون همه کار در دل و فکر صورت می پذیرد و عمل نمود درون است نه اینکه اصل باشد..

خداوند میفرماید در حدیث قدسی :

من به حسن ظاهری شما و به صورت اعمال شما نگاه نمیکنم  ولکن به قلب شما  می نگرم !!

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه چهارم تیر 1386

لينك مطلب

حدیث

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه

یقه ی همه ما را خواهد گرفت !!!

یا امیر المؤمین به فریاد برس داریم بی معرفت می میریم

بر شما باد به دین مادر بزرگانتان  و شجاعت و دلاوری جنگ آورانتان

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه دوم تیر 1386

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati




<#persianstat#>