خدایا خودم را کشاندم تا به سجاده رسیدم ، میدانم بی حیایم که آمده ام به درگاه تو ! اما کجا بروم؟
چه کنم؟ تمام درها به رویم بسته است ... اشکهایم پایان یافته ...
بنده نمی خواهی؟؟ آمده ام به رسم بندگی ... بپذیر
یا من یقبل توبه عن عباده

خدایا خودم را کشاندم تا به سجاده رسیدم ، میدانم بی حیایم که آمده ام به درگاه تو ! اما کجا بروم؟
چه کنم؟ تمام درها به رویم بسته است ... اشکهایم پایان یافته ...
بنده نمی خواهی؟؟ آمده ام به رسم بندگی ... بپذیر
یا من یقبل توبه عن عباده


شیخ !!
این چه دعایی بود کردی؟
مگر زندان یونس تو کفایت نکرد که به مکر٫ مسجون سجن یوسف گشتی؟
بلد نبودی محول الاحوال را بخوانی؟!
آخر عشق دختر ترسا هم نداری بگویمت مرحبا به تو پاکباخته ی حجاب نورانی!!
دون همتی بنی اسرائیلیت منً و سلوی را به خاک رویی مبدل ساخت
خدایا !! این لذت شوم !! این بهشت شکننده ی گناه !!! این پرده بروی بت عیار نهادن !!
چشمانمان را بستیم گمانمان تو هم چشمت بسته شد !!
شیخ !! به کدام بها پیروی آدم کردی و آدم نشدی !!
به همین آسانی لباس حرمتت ریخت و برهنه مفتون فتنه شیطان آشنا شدی؟
مگر عهد و عقد نبستی که از چمنزار عبودیت سر به آخور دیگری نبری؟
علف و چمن وبا خیز خوردی؟ آبرویت چه ؟ قیامت چه ؟
چه آسان شکسته ی نفس مسجون هزار ..
خاطر پر ز تشویش ، قلبهای قسی ،
و آنچنان که زیبنده ی مظلومیت توست...
و میدانند که صبح از تو دمید
کینه ی این ناکامیشان ..
ضربه شد بر دل مجروح زمان
تا پدر نم نم چشمش...!!
ای غریبانه منتظر !
شاهکار آدمیت !!!
بنگر این است نمک نشناسان
تسلیت بر دل سخت است
سنگ بر ظاهر دریا بزنند !!

در آستانه فراموشی من
که همه جمله هایم نقطه شده است
و قرآنم در تفسیر ش به پا بوس نقطه ی تحت با میرسد
و آنگاه بدون هیچ ... حتی همان صخره های حجاب
که ما بین من و تو بود و تو اصلا منی نمیدیدی
تا حجابی و صخره ای نوبتش شود !!
و کاش بودی !
یک نقطه حرف داشتم برایت
در قصه های شبانه
حرفهایم باشد برای روزی که ...
هیچ حرفی نماند
و تو در سایه های بهشت ...
و من در حسرت سایه های بهشت

انصافا خودم هنوز نتونستم از بند حسادت فرار کنم ، میترسم این راز رو افشا کنم شما عمل کنید خودم بمونم
اما میگم چون ... باید کاری کرد
یک چهله بگیریم به نیت عبودیت و بندگی خدا که چهل روز بند ه خدا باشیم بعدا همه چیز در توحید حل میشه ... همه چیز ...
لعنت به آرامشی که منحصر به نعمت مادی تو باشد
لعنت به آرامی که شاکر خوراکش باشد
لعنت به خنده هایی که به خاطر ارزای سگ نفس بوسعید باشد
لعنت به کسی که در ساحل طاغی است و در دریا اهل زاری
تسنيـم، چشمهاى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطر مُشك شباهت دارد....
بی شک این طعم ها طعم محبت فاطمه و اولاد فاطمه سلام الله علیهم اجمعین است که در همین دنیا طعام متلذذ عباد مقرب و مزکی است
این همان حکمت است که خیر کثیر است چون فاطمه سلام الله علیها کوثر است و کوثر چشمه و حوضی است در جبروت که ورای ملکوت است و آنجا وحدت است و مشرب اهل توحید و اوحدی است و قرآن است که یس و القران الحکیم ...
جز به قدم توحید به بارگاه چشمه های محبت فاطمی نائل نمیشویم و جز به اندیشه محبت که اجر رسالت است و بیمه اعمال قلیل ما ، به سایه سار توحید و وحدت و خروج از کثرت هرگز !!!
نقش فاطمه چیست که ملحق است در دعا صفت فاطریت خدا به نام شریف او ؟ یا فاطر به حق فاطمه ؟؟؟
عالم نمی تواند از اهانت به مادر دهر بگذرد !!!
نه آقا فطرت حق جو کوتاه نمی آید
منتظریم تا روز انتقام
از فاطمه زهرا شهادتش را بگیری با اهداف انسانیت مبارزه کردی
فاطمه ۱۸ ساله ؟ یا باید دق کرده باشد مثل زنهای معمولی!!!! و یا ....
توجیه نکنید یک کاری کرده است طرف با هیچ آبی پاک نمیشود
دی شیخ و امشب ما و فردا دیگری ، نیست که نیست
نفس کسی در نمی آید !!
نمیشود که نباشد ؟!!
چه کنیم؟؟
مگر بدون صورت ایمان میشود؟ کو قسم چشم؟
رب ارنی انظر الیک!!
همه مضامین عبارتهایی چون توکل ، تقوی ، صبر ، مهربانی ، ایثار ، شجاعت و ... ثمره درخت انسان کاملاند
بدون انسان کامل واژه های فوق معنا ندارند .
انسانی که با حرکت جوهری خود از شرک تکاثر، به توحید وحدت و از جمع فضائل به عقبه دفع رزائل نائل شده در این سیر صعودی هم متقی است هم متوکل است هم اهل صبر است و هم مهربان و هم با ایثار و گذشت .
آنکه سیر ادواری به دور چرخ آسیاب عالم کثرت دارد و از شاخه ای به شاخه دیگر میرود و گمان سیر دارد در حالی که ساکن است اکر مصداق بل هم اضل نباشد ، کالانعام است .
جهلی که ضد حکمت است مقابل محفوضات نیست تا بگوییم چراعالم نیز دچار فراموشی میشود . بلکه مقابل سکون است . چون حکمت، علم با حرکت است و هر کدام از این دو مقوله مجزای هم فاقد اثر صعود است بر جوهر انسان ، یعنی حرکت بدون علم و علم بدون حرکت ..
باشد بر شما که در آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم افضل صلوات المصلین تفکر کنید
اگر اهل فقیه شدن باشی با یک آیه فقیه میشوی به حکم نبی اکرم
هرکس ذره ای خیر انجام دهد ، عملش را می بیند و هر کس ذره ای شر انجام دهد آن را می بیند
هر حرکت دست تو ضبط میشود ... خدایا یک حرکت برای تو انجام ندادیم!!!
حال که باید همه حرکاتمان برای تو میشد .
رحم کند به ولایت علوی!! اینگونه باشد در جهنم خالدیم.
به نگاه علوی و تغییر در نیت همنشین علی خواهیم بود
اتقدر این عمل درخشنده است که هیچ سیاهی نمی مونه تا به خاطرش شرمنده حضرت زهرا بشه
گفتم : عزیزم سر به سرم نزار !!! تو که میدونی این احساس دعا مفقود در ما . ما احساس نیاز نمیکنیم تا مثل امام صادق برا فرج دعا کنیم .
گفت : تو دعا کن ساخته میشی . دعا کن ولو به زور . آروم آروم حرکت می کنی به سمت دعای امام صادق
بزرگی هر کس به قدر احساس نیاز او به فرج ولی تمام است
این حرفها برای تفریح نیست . برای شروع تفکر است
فرمود : و اخفض جناحک لمن اتبعک - ای پیامبر آغوشت را برای پذیرش آنان که از تو تبعیت میکنند باز کن
امام زمان آغوشش برای همه تابعین باز است
شرط ره یابی به آغوش پر مهر امام تبعیت است
در این تبعیت و تسلیم همه چیز حل میشود . فکر ها جمع میشود و عقل ها رشد می یابد
لا حول و لا قوه الا بالله . به یاد ذکر لبان سید شهدا در مصائب عاشورا
کجاست آن حکمت و حقیقت واحده و بسیطه گمشده !!
یعنی آقای من وقتی گمشده مؤمن حکمت است دیگه چیز دیگه نیست !!! یعنی هیچی ها !!
حکیم علت ها را می بیند و به علت العلل توجه تام دارد !!!
و قلبی لحبک متیما