و فروا الي الله
فرار از كجا به كجا؟
چرا فرار؟
مگر ما الان در دامن شير گرسنه هستيم كه خدايا امر مكني فرار كنيم؟
يا اينكه نفس ما عادت به شعر كرده و نعوذبالله كلام تو را چون مشركان شعر پنداشتيم؟
چرا فرار كنيم خدايا ؟
الان كه روزگار خوب است ؟ زلزله اي نيست ؟ سيلي نيست؟
خدايا ! نكند ما اكنون در جهنم هستيم؟
هستيم؟! هستيم؟۱
خدايا پس چرا زودتر نگفتي ؟؟ ما تو را وكيل خود مي گيريم كه زود به ما بگويي اگر خطري ما را متوجه است؟
گفتي؟؟ گفتي؟
لهم اذان لا يسمعون بها بوديم؟
خدايا آغوشت را باز كن !! تحمل غربت ندارم !!
رب ابن لي عندك بيت في الجنه ...
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
لينك
مطلب
رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي .... كاين ره كه تو مي روي به تركستان است
يك اشاره تمام است .... به خدايي خدا كه افسانه نيست ... قسم لفظ جلاله خوردم . اگر دروغ باشد بايد سه روز به صيام نشينم : اگر خدا به خواهد تمام است .. هدايت مي شويم
پس نقش ما چيست؟!!
خدايا ! هالي كن به ما چگونگي اين نقش بي نقشي را ...
دعاي امير المؤمنين:
پروردگارا منت بگزار بر سر ما با توكل به تو و تسليم به امر تو و تفويض اختيار به تو و رضايت به تقديري كه تو چيدي !!!
تا اينكه دوست نداشته باشم خواستن تعجيل در آنچه تو به عقب انداختي و تأخير در آنچه تو اكنون مقدر كردي
اي پروردگار همه عالمها
علي وقتي دعا مي كند ، چه اتفاقي در نظام هستي مي افتد؟؟؟
جواب : تمام هستي مي شود گوش تا به امر اللهي اجابت كنند دعاي او را !!
خدايا اين دعا را از ما نشنيده بگير و از علي شنيده
تو را ز كنگره ي عرش مي زنند صفير...
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
لينك
مطلب
این من طبیعی و من حقیقی !!!
در کشاکش کفر و توحید !! چه جلوه هایی به نام توحید که کفر مطلق است و شرک مسلٌم.
خدایا ! درد مهجوریتِ موٌحدانه پرستیدن تو را با کدام علی گریه کنم؟
یعنی در عالم تو یک موٌحد نیست؟
باورم نیست .
یا هست و همه نهان از این چشم پر از خاک دنیای ما
خدایا ! همه وبلاگ ها برای خود می نویسند : درد دلم !! خاطراتم !! شعرم !!!
خدایا ! کجاست آن وبلاگی که به سمت تو باشد و بقایش در فنایش؟
کجاست ؟آن جوانی که بی هیچ ، بی هیچ ، بی هیچ چشم داشتی دم از ذکر تو بزند؟
کجایند موسهای تو ؟ کجایند آنان که جز ذکر تو ذکری از آنها نمانده
کجایند آنان که مجسمه تعبد و توٌحد بودند؟
خاطرم نیست
اندکی صبر
خطر نزدیک است
مرگ !!یعنی کل این افسانه های نظام خاک به ته خود می رسد
خدایا مرگ را هم فیلم کردند
به همه چیز حتی تو رمانتیک می نگرند
خدایا تو را نمی خواهند !! فقط چون شعرشان را رنگ می دهی و نقشاشان را به فروش می رسانی
فدایت شوم !!
موسیی نیست که دعوی اناالحق شنود؟؟؟
کجاست آن تک سوار عرصه توحید ؟ که تمامش دعوت به توست !
آن بازمانده از ۱۲
آنکه پیام توحید را از پدرانش نشنیدند و ذکر جدش حسین را ترانه کردند و آمیخته با کفر و شرک !
خدایا کسی نیست که برای تو قلبش بتپد؟
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
لينك
مطلب
شکر را مراحلی است که جز اندک صابران درک و ادراک آن عالی مقام نکنند. آنکه در نقمت صابر است در نعمت شاکر. و هر که هنگام بلا بگوید که خدایا از من رفع کن این بلا را تا شاکر تو باشم کذٌاب است. و او کافر است به نعم . چرا که نمی بیند پروردگار او ، او را ملحوف کرده است به هزار لطیفه ی عنایت و توجه و این نظر پروردگار است که او را در بلا ممتحن است .
و چه زشت است در محضر منعم مطلق و عالم حکیمی که می داند هر نعمت را کی و کجا بدهد ، شکایت و شکوه از کمی نان !!! و این بی شباهت به صدای حمیر نیست که : ان انکر الاصوات لصوت الحمیر... آنکه زبانش دراز است که این حق من است و حق ستاندنی است و هر کس باید از حق خود دفاع کند ، صوت او در پیش ملایک و اوحدی از عرفا عر عر خران است . چرا که انسان در انسانیت خود ، خود را مُحِق نمیداند بلکه خود را مکلف می داند و هر چه به او می رسد را امتحان و از ناحیه خدا میداند .
و شکر را درجاتی است هم به تقسیم نعم و هم به تقسیم شاکر .... تا نهایت آن که شاکر جز خدا شاکر نبیند . انا لله و انا الیه راجعون
از دست و زبان که برآید که ذره ای از حالات شاکران صابر و صابران شاکر را بنویسد که این نه دلمردگی است و نه یأس . بلکه عنایت تام است و انتخاب بندگان . ان الله مع الصابرین ... الله اکبر و لله الحمد ....
و اگر بنده ای از کمی مال نالید ولو آنکه به زبان شکر بگوید این بهره ای از شکر نبرده بلکه به برخی از شؤن فعلی پروردگارش کافر گشته
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
لينك
مطلب
هر كس مقرب تر بهره اش از دنيا كمتر و چشمش به عاقبت و آخرت دوخته تر و فكرش در تجميع توشه و تدارك هجر و سفر بيشتر
مردم مستند و حيران ، نمي بينند و نميگويند و نميشنود جز آنچه نفسشان مي طلبد . بنده هزار خدا هستند و اله هزار هدف .
كارشان به سختي مي گذرد در عسر محض غرق اند .. عارفي نيست
چه كنيم در اين غربت؟ چه كنيم در اين بيخبري ؟
خدايا اين چه دردي است به جان خسته مان نشسته !!
الغوث گفتنها براي لودگي است !! لا حول و لا قوه الا بالله
چگونه اين همه بي حيايي ما را گرفته كه در منزل تو ، به يادت نيستيم و جاي آنكه خدمتت كنيم به خدمتت ميگيريم؟
قلبم فشرده شد از اين جمله ي بالا كه نوشتم
كو ؟ كجاست؟ آنكه داستان عرفان تو را به منظور سرگرمي نشنود ؟!!
و فقط براي دمي استراحت به نواي قرآن تو گوش ندهد؟
كجاست كسي كه حرف تو براي تو بزند ؟
كجاست كسي كه همت تو كند و از هزار توي حجاب باطل در باطل مدارج دنيا گوشه نظري به تو كند؟
اللهم ارزقنا توفيق شهاده
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه دهم اسفند 1385
لينك
مطلب
چه شد كه مرا سر به سر كردند ، خاك به خاكم فزودند كه فكر تو فرشته را نكنم !! ديدي كه گفتند اهبط و زمين گير هجر تو گشتم؟
ديدي به جرم عشق تو سنگباران طعنه شدم؟
ديدي دلم به غير تو گير نبود ، گير غموم نديدنت شدم؟
چرا كلامي نراندي ؟ چرا دعوتم نكردي؟ بايد اينگونه مرا رسواي عشق خود كني ؟
زكات آن پيمانه حكمتت را به اين مستحق ندادي؟ شمس تبريز شدي و فقط به خواب شبم طلوع كردي؟
از اين دلتنگ رنجور بي صبر خسته ، امتحان ايوب و يعقوب گرفتي؟
يو سف من !! دلتنگتم!!
مي خواستم تمام لذت شاگرديت را تا آخر عمر به قصد قربت بچشم ، همان اثر قبل را هم گرفتي؟
به كه به گويم عاشق آن قلب پر حكمتم ؟به كه بگويم ديوانه تلٌمذ منبر و نماز محراب تو ام !!
عبدالله جوادي آملي!!! حياتم بي نواي تو مردگي محض است .
جفا نكن !! بخوان كه بيايم
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه هشتم اسفند 1385
لينك
مطلب
چه بگم از جمعیتی که هوش را در بی هوشی یافتند و حیات را در مردگی!!
و آرامش را در موسقی ، عشق را در عروسکهای رنگی ... علم را در سایت و بلاگ و مطالعه را در تورق رمان و صفحات وب ر از مزخرفات ، صفا را در ثروت و وفا را به وقت تفاخر ...
اشتباه کردم . توبه میکنم برای همه وقتی را که صرف غیر تو کردم یا امام زمان !
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه ششم اسفند 1385
لينك
مطلب
فقط یک کلام ، چیزی برای گفتن ندارم :
باید آیات را در خودمان بیابیم ، سیر انفس کنیم .
یک راز:
استاد هم درون خودمان پیدا می شود
معنی راز:
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه پنجم اسفند 1385
لينك
مطلب
طریق معرفت و کسب مقام فنا بی رفاقت جمع است ... و این معنی حاکی از ابطال مسیر نیست آنچنان که شیطان در ذهن توٌهم میکند.. گریز از احساس تفٌرد و توٌحد راهش تجمیع نفوس زیاده وتقید و تحدید جان به انتخاب طرق پر جمعیت نیست . گاهی شخصی هزار دوست دارد و تنهاست . شهری او را میشناسند و او از شناخت خود عاجز است . بیرونش خانه ای است پر چراغ و شمعی برای کنکاش نفسش ندارد .
مسیر معرفت گرچه کم است از باب تعدد نفوس انسانی . اما همان تعداد که در این مسیرند کفایت میکند برای رفع تنهایی ... چنانچه قرآن کریم به پیامبر عظیم الشانش میفرماید: قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم من الکتاب ( ای پیامبر به مردم بگو برای حق بودن مسیر من همین بس که خدا شاهد این امرست و کسی که نزد او علم کتاب است )
در روایت از امیر المؤمنین آمده : آن شخصی که نزدش علم کتاب است من هستم
همین که در مسیری علی باشد برای معدوم کردن احساس تنهایی کافی است . آیا کافی نیست برای انتخاب مسیر ، مسیری را انتخاب کنیم که علی در آن است ؟ و تنها علی است که کفایت میکند وجودش از همه مخلوقات و وزنش از همه ثقلین و ارزشش بر هفت اقلیم وجود افضل است . و این مسیر کسانی است که خدا بر آنها نعمت داده . صراط الذین انعمت علیهم ... و آنانند که گروه انبیا و صدقین و شهیدان را شامل می شوند ... به به چه جمعی که از فرد تشکیل شده و همه چیز را در خود جمع دارد .. به به چه نفسی که واحد بسیطی است که تمام نفوس جیره خوار سفره حضور اویند و طفیل هستی عشق به کمالاتش
علی این نفس اول و خلق اول که موجبات آرامش است برای پیامبر اعظم
و ما ادراک العلی...؟؟!!
چه حکمتی در این بوده که پیامبر لحظه ای که از دیدار علی دور می شد .. به چپ و راست می نگریست و جویای او میشد...
ای آرامش دل پیامبر ... ای نفس مطمئن و ذکر اطمینان بخش
نور اعظم توست که درون را روشن میکند و ما را از شعله های دروغین نار شیطانی بیرون بی نیاز میکند
ادرکنا یا علی ادرکنا یا علی ادرکنا یا علی ... الغوث الغوث الغوث
نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه سوم اسفند 1385
لينك
مطلب