تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست
ادراک تصّوری آیات قرآن کریم در بُعد اول از طریق حواس پنجگانه طبیعی صورت می پذیرد که این مقدمه ای است برای ادراک نفسانی و درونی . و فرمود:

سنریهم آیاتنا فی آلافاق و فی انفسهم

به زودی است که ما آیات خودمان را در عالم و در جانهای شما به شما نشان خواهیم داد.

درک انفسی از راه صیقل نفس و تزکیه و تخلیه از تزّبر کثرت و توجه کامل به دست نزول ربانی جهت انزال آیات کریمه قرآنی و الهام ذکر ربانی است و این برای اوحدی از نفوس مطمئنه و مقرّر به تذکر الا به ذکر الله تطمئن القلوب میسور است ..

و تا این مقدمه و طهارت از لوث ذنب اکبر که انانیّت است -ولو اینکه به قدر ذرّه ای در نفس وجود داشته باشد -حاصل نشود ،درک هیچ آیه ای آنچنان که مقبول ذات سبحانی است و مقصودِ تجّلی اشراقی است به اکمل وجه نشود ...

کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجهیم ... نه هرگز ! اگر آنان علم یقین داشتند ما جهنم را به آنها نشان میدادیم

و از خصوصیات مذکور در ذکر کریم همین است : انه لقران الکریم . فی کتاب مکنون . لا یمسه الا المطهرون

این حقیقت پیچیده در کتاب مکنون را کسی جز جمع مطهر مَسه و درک نخواهد کرد

و در اینکه گفته شده است که مطهرون خاص مطلق وجود حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین است که تنها آنها جواز درک آیات ربانی به حد اکمل را دارند ، باید عرضه داشت که آن ذوات مقدس همان حقیقت پیچیده در کتاب مکنون اند و در حوض که بازگشت کثرت به وحدت است هیچ تمایزی بین حقیقت قرآن و حقیقت تام محمدی و علوی وجود ندارد ... و آنها از این مقام ادراک پیش ترند گرچه خود مصداق تام مطهرونند . اما راه ادراک و وصول به صبح طهارت بر مابقی خلق الله مقفول ابدی نیست و این دعوت عام است برای خاص شدن  

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385

لينك مطلب

وقتی پیچیده در دلدردی دنیا و کمبودهای آن و نداشتنها و حسادت ها به آنان که دارند با درون خود مشغولیم و وقت آزاد برای هیچ ابراز محبتی ولو به یک لبخند تصُنعی نداریم

و در همین حالی که با نفس متوّرم طبیعی ( به قول علامه جعفری - تفسیر نهج البلاغه ج ۱) درگیریم و هدفمان هر لحظه به شکلی بت عیار درآمده است و راهمان از چاهمان بازشناخته نیست ...

وقتی در چه کنم چه کنم های آرزوهای دراز  - همان ترس علی (ع) برای شیعیانش ـ درگیر خیالات واهی بالابرنده و تخّوفهای شیطانی پایین برنده  دائم در حال لرز  و هذیان هستیم ...

آنگاه از گوشه ی توّرق یک کتاب کوچک ، و نه خیلی بزرگ بر خلاف همه کتاب های پر حجم و بی  بهای دانشگاهی که جز غرورت نیفزود ، چشمت برق گیر حادثه ای از طلوع مطالعه میشود :

زنی که زندگی خود را فدای کمک به ستمدیگدگان و مجروحان جنگی کرده و هرچه جمع می کرد به گرسنگان میداد و تلاش خستگی ناپذیرش را فقط و فقط فدای یک حس کاملا ملکوتی کرده ...

یک زن که : شاید دکترای آزمایشگاها نباشد و مهندس صنایع سبک و سنگین هم نبوده اما به خدا که مرد مرد بوده

مادام ترزا

معلمی که بعد از چند صباحی به کلیسا می رود و آنجا پس از تجمیع خیریه به کمک رسانی به گرسنگان مبادرت  می کند

و حتی هنگامی که مریض میشود از بیمارستان می گریزد و می گوید این پول نباید خرج من شود باید خرج گرسنگان شود

و وقتی می خواهند به مناسبت دریافت جایزه نوبل مجلس شامی به افتخارش بدهند نمی پذیرد و میگوید این پول را بدهید به گرسنگان

ووووووووو آنوقت  این من این من این من !!! با اشک و زجه و داد باید بگویم : علی جان به خدا شرمنده ایم!! ما بدبختیم !! خاک به سریم !! تو که میدانی سرشت ماپست است !! وگرنه یک مسیحی گوی سبقت از این جوانان شیعه تو نمی ربود ...

کجاست تصویر یک باب انسان کامل که آدم لااقل خر بودن خودش را فراموش نکند و با کوله باری از غرور به فخر و جهر  هم کیشان نپردازد !!

علیییییییی!!! مادلخوش چه هستیم ؟ دنیایی که برایمان شده از بابت گناه جهنم؟ ؟ و بدبختی و سگبختی؟؟

یا عاقبتی که در قبرش فشار است و در قیامتش رسوایی و در ابدیتش آتش!!

بیا بیا  من میدانم که اگر یک نظر کنی ... دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

لينك مطلب

اوست خدایی که شما را از شکمهای مادرانتان خارج نمود در حالی که چیزی نمیدانستید

لا تعلمون شیءً ...؟اینکه ما چیزی نمیدانستیم فضیلت است یا رزیلت ؟ ندانستن آیا همیشه مذموم است؟ اگر چنین است پس چرا نوح علیه السلام که خداوند به او فرمود در آنچه نمیدانی توقف نکن انسان کامل است ؟ چگونه میشود انسان کامل بود در حالی که چیزی هست که او نداند؟... چیزی هست از نه از نوع علم ذات بلکه آن چیز در همین عالم کثرت میگذرد... !! اگر نادانی ما در اول خروج ما از شکم مادر مذموم است پس چرا ابراهیم به توحید فطری خود یعنی توحیدی که در ابتدای خلقت انسان بر اساس آن بدنیا می آید افتخار میکند؟ فطرت الله التی فطر الناس علیها ....

انسان در ابتدای تزکیه نفس به خلقت اولیه خود باز میگردد که امیر المومنین در حدیث اشاره دارد و می فرماید : اگر انسان با تزکیه به سرشت اولیه خود برگردد ... و الخ و از خصوصیات این بازگشت لاتعلمون شیء است که فضیلت است و با جهل مذموم تفاوت ذاتی دارد .

 لا تعلمون شیء ... از دنیای کثرت و هو عالم به کل شی یعنی توحید.. اینکه می فرماید شیءی را نمیداند یعنی شیئی را نمی بیند .چون نور توحید او را مستغرق ذات ربوبی کرده و جز وحدت چیزی را نمیبیند و نمیداند . معنای توبه یعنی بازگشت به همین نقطه و فرمود : توبوا الی الله توبه نصوحا... بازگشت به آن نقطه ای که بودیم و الان علم به کثرت داریم  و تغافل و غفلت از وحدت که مذموم است لذا از اسرار این است :

 در ابتدای سلوک انسان ذهن خود را چون لوحی سفید پاک می یابد که حیرانی عارفان به دلیل ورود به نشئه صعود است که او را واله و مست ساخته و تا مدتنی نمیداند چه کند

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

لينك مطلب

تنها ترین سردار فاتح انقلاب قلب علی

 

اشک های نفسم درآمد از نادانی و ناخودشناسی

بیا دیگر ای تحول اول و ای عاقبت آخر

تا کی سر در خماری یک کوچه معرفت این همه روح مظلوم عبودیت را گوشه نشین سجن ارباب المتفرقون کنیم؟!!

مگر بدون دیدن تو پاک میشود این لوث ذنب اعظم !!

ای کبریای تو ملکوت هفت و هفتاد و هفتاد هزار بطون ناشناخته قرآنی!

این آه سوزناک بنده عائذ به تو ای عبد من عبید محمد !

جابر انکسار خستگی مدنیت بی ریشه بیا بیا بیا

علی

مگر میشود بی تفسیر حدیث معرفت تو چاره زجایی بکنیم ؟ ای تقدیر گردان شب قدر ای روح تمام ای نزولت در نشئه دنیا عین صعود و تلفظ نام شریفت عین وجود

 

عزیزم بیا و این نقصان درکت را تمامم کن

 

 

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

لينك مطلب

الم ....

رابطه مستقیمی بین علم و  تزکیه است . تا انسان مُزّکی نشود درس آموخته نمی شود .

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته لیزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه

اوست خدایی که برانگیخت در بین امتها فرستادگان را از خود آنها تا آنها را تزکیه کنند و کتاب وحکمت را به آنها بیاموزانند

درس آموختگی با زنگار هوی یکجا جمع نشود به قول شیخ بهایی : قطره من الهوی تکدّر بحرٌ من العلوم- یک قطره هوای نفس دریایی از علم را کدر میکند-

قدیمها در حوزه ها تزکیه بود و تعلیم .الان حوزه ها تلاش میکنند مثل دانشگاه شوند یعنی اول خدا را از اهدافت حذف کن بعد هر چه میخواهی بخوان و مدرک بگیر

توحید توحید ... این گمشده ی قرن ما کجاست ؟ پیش کیست؟

تزکیه هم جز با دیدن فرد مُزّکی صورت نمیگیرد یعنی باید یک ولّی خدا را انسان ببیند تا مُزّکی شود . موسی به فرعون گفت : میخواهی تو را تزکیه کنم؟ یعنی اینکه مأموریت من علاوه بر ابلاغ وحی تزکیه توست .

باید علی رو دید !! دلم برای امیر المؤمنین یک ذره شده  ...

امام زمان پرورش دهنده نفوس انسانی است و تزکیه کننده خلق و جامعه است

 

چرا میگند زمانی که امام (ع) ظهور کنند علوم بر مردم آشکار میشود و درک مردم بالا میرود ؟

به واسطه همین تزکیه نفوس است که ادراک قوی میشود

با تزکیه از خیل هم لا یشعرون به جمع اولی الباب میشه پل زد

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385

لينك مطلب

مگر میشود چیزی را که از جنس نوشتن نیست نوشت؟  اصلا برای چه بنویسم؟ که عده ای مانند روزنامه ورق بزنند ؟؟

والشمس و الضحها

قسم به خورشید؟؟ برای چه؟ برای بزرگیش ؟ نورانیتش ؟ نه فکر نکنم اینها دلایلی نیست که به خاطرش خدا بخواهد به چیزی قسم بخورد ؟

مطیع بودنش چه؟ بله فکر کنم همینه !! عبد مطیع . هر روز باید طلوع کند و بعد غروب کند !! یک کلمه هم اعتراض ندارد . مثلا بگوید خدایا تکلیف ما رو مشخص کن ! طلوع کنیم یا غروب !! یا بگوید امروز خسته ایم بزار کامل در غروب باشیم !

این خیلی مهمه ! تکلیفش معلومه تکلیفش اطاعته حالا می خواهد خورشید باشه میخواهد انجیر و زیتون !!

نفس در اطاعت آرام آرام ادراکاتی دارد و یکی از آن ادراکات درک خورشید است  ....

عجب حرفی زدم ! بی دلیل و بی سند یعنی حلقه علیتش تو دستم نیست !! اما یه ربطی هست ..

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385

لينك مطلب

رشد حقیقی نفس در اشباع خواسته هایی است که خاستگاهش عقل است . و نفس و ما سواها .. این نفس چه در خودش دارد که به فرموده امیر المؤمنین اگر با تزکیه به جوهره نخستین خودش برگردد با هفت آسمان برابری میکند؟ کسی چه می داند در آن مرحله از رشد انسانی چه میگذرد؟ کسی هم که نیست خبر بدهد به رسم کان را که خبر شد خبری باز نیامد!

اینها هم گفته هایی است که برای اندکی نفس کشیدن در زیر آفتاب خیال و خلاص از فشار خرد کننده زندگی جامعه ای مصرف گرای قرن آخر بد نیست !

حسین (ع) با چه مبارزه کرد؟ با چی مخالف بود؟ همه چیز که خوب بود؟ نظام ها ،کارخانه ها ،دستگاها ،حکومت ها ،همه داشتند میگشتند؟

امروز نیاز به انقلاب و تحول است؟ امروز حرف از تزکیه نفس جایگاهی دارد؟

بچه های تنبل دانشگاه !!! وامندگان دنیای مدرنیته !!! کسانی که کاری جز حرافی و تقدیر از دیگران ندارند !! درس تزکیه نفس برای آنها خوب لقمه ای است تا سپری باشد در برابر برخورد منتقدانه دیگران !

می دانید !! بگذارید یک راز بگویم و آن راز این است که نفس هایمان وارانه شده !! میدانید در قرآن هم هست که عده ای روز قیامت وارانه محشور می شوند و آن تجلی همین اعمال و همین الان است .

قیامتی که بعد نیست و بعدی که از قبل بوده !! کارها سخت شده .کار دنیا کردن هم عرضه می خواهد. بله میدانم ! اما وارانه راه رفتن هم سخته !!

بشر بدبختی که از ترس اینکه یک لحظه فکر مرگ و قبر و فقر و کمبود و ارضا نشدن هواهایش او را له نکند دائم کار میکند و کتاب می خواند و مدرک جمع میکند!!!

اگر هم نکنی ملامت میشی !! الان که اینها را نوشته ام یه عده که می خوانند مگند : یعنی تو میگی نکنیم؟ ندویم؟ نخوانیم ؟ و من نمی دانم چه بگویم؟

و نفس و ما سواها ؟ و آنچه در نفس هست و با آن مسطح شده؟ آن چیست؟ کجاست پسر صراط مستقیم؟ کجاست آنکه میداند و ماسواها چیست؟

شعله های نادانی و جهل و حیرت دادم را درآورد یابن الحسن؟ اصلا تو برای چه باید بیایی؟ که بهتر بخوریم؟ و بهتر بخوابیم؟ یا انرژی هسته ای حق مسلم ما را به ما بدهی؟!!

یابن الحسن !! آقای من نگو که حرف تو هم از جنس اینهاست نه نه !! هیهات از اینکه تو اندکی به اینها شباهت داشته باشی

بیا بیا ای وارث همه انبیا !! بیا بیا که دلم برای ابراهیم و نوح و موسی و عیسی یکجا تنگ شده

بیا ای نفس مطمئنه بیا بشکاف تا ببیینم و ما سواها چیست!!!

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385

لينك مطلب

معرفت نفس به فرموده امیر المؤمنین پر منفعت ترین دانشهاست. چرا که اصلا انبیا هم برانگیخته شده اند تا این گنجینه دفن شده در نفس را رو کنند و مخاطب یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک ... شوند .

انسان درگیر نسیان که ربوبیت پروردگار را فراموش کرده یعنی اینکه در هر دو حال خوشی و سختی خدا را یاد نمیکند و باور ندارد که خداست او را از عدم تا اینجا کشانده و غرور او در مقابل پروردگارش یک عمل مسخره است که ملایک را به خنده وا میدارد و جزع و فزع او در سختی ها یک حرکت زشتی است که از شؤن انسانیست نیست ...

در نتیجه این نسیان خودش را و نفسش را فراموش میکند و مصداق قد خاب من دسها میشود. لذا در سوره حشر فرمود : مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خودشان را فراموش کردند. و لا تکونوا کالذین نسوا الله  فانساهم انفسهم ...

وقتی نفس شناخته نشد احتیاجاتش هم به درستی شناخته نمیشود و اشباع نمیشود . اینکه به ما گفته اند در دعا بگویید : اعوذ بک من نفس لاتشبع یعنی همین نفسی که نیازهایش به درستی تشخیص داده نشده و با غذای مسموم اطعام میشود و گرسنگیش و تشنگیش فزاینده است .

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati