تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/html4/loose.dtd"> اشکهای سجاده نیاز
مناجات نامه ، تبیین معارف ، دعوت به قران و حدیث در یک کلام قصه گوی کوی دوست
حسین جان !

هر کاری می کنم آخر ،خیمه یادت از روز بعد از غدیر در دلم بر پا میشود

دلم می خواهد برای آن صورت نورانیت که همیشه در تصویر مدینه که دلم از تو گرفته :ابروانت برای پذیرش تکلیف گره خورده ،زینب سرت به نشان تفکر پایین است و زیر لب جواب ابلهانی که تو را چون خود می پندارند و به نشان نصیحت از رفتنت منع میکنند میدهی ، قبل از بریده شدن سرت و تشنگیت عزا بگیرم .

حسینم !

کاش بودم هر از گاهی که دلت نگران سرانجام زینبت میشد دستم را به صورتت می کشیدم می گفتم . عزیزم ! فدات بشم ! غصه نخور!!!

شهیدم !

چگونه دلشان آمد سبزترین سرو را آزار بدهند؟؟

 

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در جمعه بیست و دوم دی 1385

لينك مطلب

شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست

منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست

نیست یک مرغ که وی را نفکندی به قفس

تیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست

به فغانم زفراق رخ و زلفت به فغان

گرد کویت همه شب تا سحری نیست که نیست

نه همین از غم او سینه ما صد چاک است

داغ او لاله صفت بر جگری نیست که نیست

موسی نیست که دعوی انا الحق شنود

ورنه این زمزمه در هر شجری نیست که نیست

چشم مادیده خفاش بود ورنه تو را

پرتو حسن به دیوار و دری نیست که نیست

گوش اسرار شنو نیست وگرنه اسرار

برش از عالم معنی خبری نیست که نیست

تقدیم به دوست عزیزم مهندس احمدی که این شعر رو خیلی دوست داشت

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385

لينك مطلب

وقتى یک چهره گشاده و لبخند صمیمى، غمى را از دل مى‏زداید،چرا باید از این «احسان‏»، دریغ کرد؟

بعضیها حضورى غم‏آفرین دارند، برخى هم محضرى غم‏زدا.گروه اخیر، آیت لطف الهى‏اند که قدرشان ناشناخته است.

سعدى مى‏گوید:

گفته بودم چو بیایى غم دل با تو بگویم چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایى.

انسانها نیازمند محبت‏اند.

این تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرویى برطرف نمى‏شود.

اگر اولین برخورد ما با کسى، به گونه‏اى باشد که غم او را به شادى‏و نگرانى‏اش را به اطمینان مبدل سازد، دریچه‏اى به دنیاى صفا و سروربه رویش گشوده‏ایم. این نیز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.

باز هم حدیثى از حضرت صادق(ع):

«من اخذ من وجه اخیه المؤمن قذاة کتب الله له عشر حسنات‏»; (2) .

کسى که از چهره برادر دینى‏اش، رنج و اندوهى را بزداید، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه‏» در نامه اعمالش مى‏نویسد.

مگر این کار نیک، چه اندازه زحمت دارد؟

البته این رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربان‏مى‏خواهد و عاطفه‏اى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد کردن‏دیگران، چهره دیگرى از همین «غمزدایى‏» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، کلامى، هدیه‏اى و ... مى‏توان انسانى را مسرور ساخت‏و در نتیجه خدا را از خود راضى ساخت.

در این زمینه، باز هم سخنى از پیشواى صادق شیعه بیاوریم که‏فرمود:

«ایما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل‏»; (3) .

هر مسلمانى که با مسلمانى دیدار کند و در برخورد، او را شادمان‏سازد، خداى متعال نیز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.

وقتى مى‏توان با کلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذیر،خاطرى را خرسند ساخت، چرا باید با گفتن کلماتى ناخوشایند واندوه‏آفرین، غم بر چهره دیگرى نشاند و او را به یاد روزهاى تلخش‏انداخت و او را مایوس و دلسرد ساخت؟

هنرمند کسى است که بتواند غبار غم از خاطرها بزداید. باز به قول‏حضرت لسان‏الغیب:

سمن‏بویان، غبار غم چو بنشینند، بنشانند.

پرى‏رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند.

نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در یکشنبه سوم دی 1385

لينك مطلب


درباره وبلاگ

تازه ترین مطالب sahar313
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati