وقتى یک چهره گشاده و لبخند صمیمى، غمى را از دل مىزداید،چرا باید از این «احسان»، دریغ کرد؟
بعضیها حضورى غمآفرین دارند، برخى هم محضرى غمزدا.گروه اخیر، آیت لطف الهىاند که قدرشان ناشناخته است.
سعدى مىگوید:
گفته بودم چو بیایى غم دل با تو بگویم چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایى.
انسانها نیازمند محبتاند.
این تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرویى برطرف نمىشود.
اگر اولین برخورد ما با کسى، به گونهاى باشد که غم او را به شادىو نگرانىاش را به اطمینان مبدل سازد، دریچهاى به دنیاى صفا و سروربه رویش گشودهایم. این نیز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.
باز هم حدیثى از حضرت صادق(ع):
«من اخذ من وجه اخیه المؤمن قذاة کتب الله له عشر حسنات»; (2) .
کسى که از چهره برادر دینىاش، رنج و اندوهى را بزداید، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه» در نامه اعمالش مىنویسد.
مگر این کار نیک، چه اندازه زحمت دارد؟
البته این رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربانمىخواهد و عاطفهاى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد کردندیگران، چهره دیگرى از همین «غمزدایى» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، کلامى، هدیهاى و ... مىتوان انسانى را مسرور ساختو در نتیجه خدا را از خود راضى ساخت.
در این زمینه، باز هم سخنى از پیشواى صادق شیعه بیاوریم کهفرمود:
«ایما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل»; (3) .
هر مسلمانى که با مسلمانى دیدار کند و در برخورد، او را شادمانسازد، خداى متعال نیز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.
وقتى مىتوان با کلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذیر،خاطرى را خرسند ساخت، چرا باید با گفتن کلماتى ناخوشایند واندوهآفرین، غم بر چهره دیگرى نشاند و او را به یاد روزهاى تلخشانداخت و او را مایوس و دلسرد ساخت؟
هنرمند کسى است که بتواند غبار غم از خاطرها بزداید. باز به قولحضرت لسانالغیب:
سمنبویان، غبار غم چو بنشینند، بنشانند.
پرىرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند.