تبليغاتX
اشکهای سجاده نیاز

مهتاب نیمه شبهای شیدایی سلام

و امروز صبح که باز ترس بیداری برویم حمله کرد...

و باز با همان سگ پارس کننده که دیگر به وقه اش عادت کرده ام ، تا مثل هر روز صدای نکره اش را در ذهنم فرو بفرستد  : که تو باختی !

و من هم مظلومانه پای این منبر شوم صبح و ظهر و شب نماز میکنم و انی نذرت للرحمن صمتا..!

و تصمیم گرفتم این بار ، به صدایش نعره ای بزنم ، شاید و حتی شاید این کلمه ی غریب ، " فرج " را می گویم ، که از ستونی به ستونی مدام قبل از رسیدن من می پرد ، جلوه ای کند...

و دیدم این سگ از من مظلوم تر به گوشه ای نشست ، که چرا داد میزنی ، تمام حرفهایم شوخی بود!

گفتم : شوخی بود؟ در این روزگاران سیاه که نفس مرا از حرکت می ترساندی که فقر است ، تنگی است ، دلتنگی است ، تنهایی است همه شوخی بود؟

چیزی نگفت، زیر چشم مانند کودکان محجوب نگاه میکرد و منتظر نرمی من بود تا باز پارسی کند و من....

بازهم نگران همان چشمه های حکمتم که سالیانی است ، لبانم خشکیده ی حدیث آن است... و تو می دانستی که دغل بازی های این سگ ملعون و مطرود ، هیچ حقیقتی ندارد و رفتی و من نشتسم و ....

و خواستم که هر روز صبح بعد از نماز صبح و دعای عهد با او مجادله کنم ، که عهدم میشکست و میشکست و می ش ک س ت ...

 می شکست ، ستاره ی من ! که شانه هایم خالیست از زینت دوشادوشی تو ...

و هر گز آن رجب مقدس را که مذکور لا حول و لا قوه الا بالله بودی را از صفحه ی تقویم حذف نکردم ،

نکردم چون خدا دوست دارد فاذکر بایام الله ...

ایام الله برای هر کسی ، کسی است  تا او را به یوم کبری که علی است برساند عم یتسائلون ؟ عن النبی العظیم؟ الذی هم فیه مختلفون؟ کلا ، کلا ، کلا ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 9:26 |
اگر تکه تکه ام هم کنید ، نمی نویسم که

 

هر چه نوشتم داغ ندیدن  علی بود !!!

 

همین رو می خواستی علی؟ رسوایی

 

عشق تو ؟

 

به سالروز تولدت قسم که دست ازت

 

نمیکشم

 

پس چرا نمی باری ؟ سیلان حکمت از

 

توست

 

رحم کن ، خواهش میکنم

 

 التماس میکنم

 

 

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 11:7 |

سلام داداش من !


این اس ام اس رو واسه خودم نوشتم ، تو هم می تونی بخونی


امشب ، شب اول رجبِ . اگه می خواهی ببینی رمضونت چطوریه نگاه به

کن ببین امشبت چطوریه !


مهدی ! حق نداری شوٌال که شد ، آخ و نوخ کنی ، که نمی دونم رمضونم

توفیق نداشتم!


و  نمی دونم ،شکر این نعمت که شب ِ اولِ رجب هست  رو درک کردی ،بجا نیاریا !!

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 7:45 |
 

اینهمه ، پاسخ کیست ...؟

         

                        یکنفر عاطفه از باغ خدا

 

که برای پسرش تا لب گور       ......

 

                به صدای نفسی میشکند... !

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 8:41 |


 

عینک را بزن ، بصرت را بچرخان ، اندیشه ات را یکی کن ، در

عمل پرهیز کن تا نسوزی و در ذهن تا نبازی ، سایه ات زا از سر

خلق کم کن ، منتظر سایه ی کسی هم مشو ، به آفتاب

پناهنده شو ، نسبت به خودت تساهل مکن ، از نصیحت غیر

بپرهیز، هر روز خودت را با شلاق ملامت بیدار نگاه دار ، در امر

خدا چون کوه باش ، از دنیا بگذر ، چشمت را به افقی غیر از

افق کوههای نزدیک خانه ات بدوز، حریص باش اما نه برای تفاخر

و تکاثر ، بلکه برای نجات از سختی قبر ، از غیر خدا نترس ، که

غیر خدا هیچ است . هیچ مگو ، با کسی منشین که تو را مجبور

به پر حرفی میکند و عقلت را محبوس زبانت میکند. از تعریف

دیگران چونان فرار از شیر پرهیز کن. از محبت نازک گویان پروا

کن که دام ابتدایی شیطان است . سعیت در این باشد که

دست و چشم و زبان خدا شوی ، بر ادای نوافل کاستی مکن ،

لحظه ای نباشد که احساس کنی هستی تو از هستی دیگران

برتر است. از پرخاش بپرهیز گرچه شب خفاشان و روز کرکسان

بر تو هجوم آورند . تنگناها را با صبر بزرگراه کن : ان ذلک من

عزم الامور ...

 

دوستت را هیچ گاه شتم و دشنام مگو ، بر اکرام او کوشش کن

که اکرام او اکرام خود است . از مزاح بپرهیز که جد و جهد تو را

در مسیر سلوک تخریب میکند.

 

بی نظر بودن بهتر از نظر خطاست

 

اگر می خواهی کسی را بستایی یا نقد کنی ، ابتدا در خودت

بنگر و ببین اگر کسی با تو چنین کند ، چه حالی داری

 

لا حول و لا قوه الا بالله را در قول و عمل ذکر خود گردان

 

در قول و فعلت صادق باش

 

والسلام 

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 12:36 |

هر نفسی که و الذاریات است ، در مسیر یافتن حتی به اندازه ابعاد گردویی حقیقت جویی ، مستحق تحسین است و بنی آدم مکلف به تقدیر. و آنکه تمام سکناتش را تکاپوی تصدیق ، قیاما و قعودا ، او را مذکور لحظه های ناب نوشٍ شراباَ طهورا ساخته ، بی آنکه بخواهد بنالد ، آماده ی مقتولیت آستانه تقّرب و تواصل است ، و که میداند حقیقت چیست ؟ !!

آن ذرّه ی پیوسته به هستی و آن هستی بی شمار از ذرّه و آن یگانه مفهومی که در جدّیت تام تزّکی از هوی پرستی ؛تا ابدیت جلوه میکند و تو را تا کمال انقطاع الی الله میکشاند .

 

اللهی بحق محمد و آل اخرجنی من الظلمات و ادخلنی فی النور الیقین و الحقیقه و خلصنا باعمال الصالحین و نیه المحبین و هب لنا تزکیه منک و اجعلنا من الصطفیتهم من عبادک . یا رفیق من لا رفیق له ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:31 |

سحر ،
خوابم برد...
قفس باز بود ....
مرد پریدن نبود
ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ایااااککک

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 8:21 |

خبـیـثان، قـلب مـولا را شـکستـنـد
                                              
حـریم عـرش اعـلی را شـکسـتـند

به پیش چـشم حیـدر(ع) از ره کـین
 زدند پهلوی زهراء(س) را شکستند

فَقُلِ الحَمدُلِلّّهِ الَّذي نَجَّینا مِنَ القُومِ الظّالِمینَ.
حمد و ستایش خداوندی را که ما را (بوسیله سفینه نجات و هدایت) از (معاشرت) با گروه ستمکاران نجات و رهائی بخشید.

« سورۀ مؤمنون.آیه ۲۸

+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:51 |
چقدر واقعه زود اتفاق می افتد

بلند بالایان مگر چه می ديدند

که روز واقعه در مرگ دوست خنديدند

چگونه سرو کهن در باغ شکست

چگونه خون به دل باغبان باغ افتاد

و باغ ...

باغ پر از گل در آن بهار

- چه شد؟
+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:30 |
حضور سبز تو
حيات را نشانه مي‌رود
جمال نورانيت
پنهاني، آشكارا جان مي‌برد
نماز قرب تو
زمين را تا آسمان مي‌كشد
هر آينه با خيالت
عشق را ، مهر را ، تجربه مي‌كنم
بيا بيا كه در انتظار تو
به من، نه او، فاطمه مادرت
درد مي‌كشد
+ نوشته شده توسط محمد امیر سیاوش حقیقی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:33 |